عبد الواحد الآمدي التميمي ( مترجم : انصارى )

721

غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسى )

هر كه به خدمت پادشاه مشغول گردد براى ديدار و خدمت برادران فراغتش دست ندهد . 1495 من استقاده هواه استحوذ عليه الشّيطان هواى نفس هر كه را بكشاند شيطان بر وى مسلّط گردد . 1496 من كفّ شرهّ فارج خيره : هر كه بديش را از تو باز دارد خوبيش را اميدوار باش . 1497 من بخل عليك ببشره لم يسمح لك ببرهّ هر كه بگشاده روئيش بر تو بخل ورزد ( و تو را شادمان نخواهد ) با نيكيش بر تو بخشايش نكند . 1498 من نصر الحقّ غنم : هر كه حق را يارى كند بهره‌مند گردد . 1499 من نصر الباطل ندم : هر كه باطل را يارى كند پشيمان گردد . 1500 من كره الشّرّ عصم : هر كه بدى را زشت شمارد ( از بدى ) نگه داشته شود . 1501 من ترحّم رحم : هر كه رحم كند رحمش كنند . 1502 من صمت سلم : هر كه خاموش ماند بسلامت ماند . 1503 من ايقن رجا : هر كه ايمان و يقين بآخرت داشته باشد اميدوار است . 1504 من صدق نجا : هر راستگو رستگار است . 1505 من تفكّر فى عظمة اللّه ابلس : هر كه در بزرگى و عظمت ( مصنوعات و مخلوقات ) خدا بينديشد ( از آنچه غير خداست ) نوميد گردد 1506 من استغنى بالأمالى افلس : هر كه از آرزوها طلب بى نيازى كند مفلس و نادار گردد . 1507 من لم يتحمّل مرارة الدّواء دام المه : هر كه تلخى دوا را تحمّل نكند دردش طولانى شود . 1508 من لم يصبر على مضض الحميّة طال سفهه : هر كه بر سوزش درد و حميّت و عصبيّت و نادانى صبر نكند كار نادانيش بدراز كشد . 1509 من استعدّ لسفره قرّ عينا بحضره : هر كه زاد و توشهء سفرش را تهيهّ بيند در وطنش ديده‌اش روشن باشد . 1510 من اعترف بالجرائر استحقّ المغفرة : هر كه اقرار بگناهان كند سزاوار آمرزش گردد . 1511 من زرع شيئا حصده : هر كه چيزى را بكارد همان را مى درود . 1512 من قدّم خيرا وجده : هر كه خوبى را پيش